ادامه مصاحبه با حاج محمّد رضا بادپا یکی از شاگردان مرحوم ملا احمد - قسمت دوم
باغان امروز: جناب آقای بادپا از روزی که ملا احمد برای نخستین بار وارد باغان شد چه خاطرهای دارید؟
آقای بادپا: نهایتا روز موعد فرا رسید و ناگفته نماند وسیله ای نبود ماشینی یا موتور نبود فقط با چهارپایان کار انجام می دادند. در واقع پدران ما رفتند با چهار پایان مرحوم ملا احمد را از علامرودشت آوردند وقتی کاروان از راه دور دیده شد برای ما بچهها حساب میکردیم چراغ روشن شده است علیالخصوص مادران ما که میخواستند فرزندانشان ملا شوند. روز شادی و روز بزرگی بود همه در کنار جاده ایستاده بودیم و از ملا استقبال کردیم تا که ملا وارد محل شد یادم هست جایی که برای ملا احمد در نظر گرفته بودند از اول روستا منزل مرحوم رئیس فتح اله اسفندیاری بود که در آنجا ملا اسکان یابد و هم در آنجا مکتبخانه دایر شد. بعد از اسکان یافتن ملا اعلام کردند که فردا صبح همه بچهها بیایند مکتب. بیادم هست آن شب خواب نرفتم و از اتاق بیرون میرفتم و میگفتم خدایا کی صبح می شود که به مکتب بروم.
باغان امروز: آقای بادپا از اولین روزی که به مکتب رفتید بگویید.
آقای بادپا: دیگر طاق نیاوردم که صبح به مادرم خبر بدهم و رفتم دم درب خانه رئیس فتح اله اسفندیاری دیدم درب بسته بود و ساعت 5 صبح بود اونجا نشستم تا اینکه درب باز شد دیدم رئیس فتح اله میامد برود مسجد نماز بخواند مرا دید گفت چرا اینوقت صبح آمدی؟ گفتم آمدم بروم مکتب. او به من گفت خیلی زود است ملا هنوز خواب است برو خانه وقتی آفتاب زد بیا و بالاخره نرفتم و خانه همانجا در نخلستانها ماندم تا اینکه آفتاب زد و زودتر از همه رفتم دم درب خانه ملا و سلام کردم ملا جواب داد و گفت تبارک اله زود آمدی خیلی آن روز دست بچه هایشان در دست داشتند و به مکتب آوردند.
باغان امروز: در مکتبخانه په موضوعات و کتابهایی تدریس میشد؟
آقای بادپا: خلاصه کار مکتبخانه شروع شد و کتابی بود بنام (جزء عمه) و اول بسم الله الرحمن الرحیم بود و بعد حروف الفبا و ب الفبا و شروع کردیم و از روز اول مشخص بود که ملا خیلی جدی و شوق درس دادن داشت و ملا چوبی که در دست داشت در کنار ما نشسته بود. آن روزها خیلی خوشحال بودیم و شاید میتوانم بگویم که تعدادی از بچه ها از درس خواندن کوتاهی کردند و از مکتب فرار کردند و مکتب این نبود که در یکسان یا در یک سال بتوان در مقطع درسی همه با هم بخوانند فقط هرکس زودتر میخواند و جزء عمه را ختم میکرد شروع به قرآن خواندن میکرد و به قول ملا "اسب سواری هرکس زودتر برود" مانند یک مسابقه بود و هر کس که جزء عمه را که ختم میکرد مادرش با تجملات و جمعآوری زنها برای تشویق فرزندش که جزء عمه را ختم کرده شیرینی به مکتب میآوردند و توزیع میکردند و همچنین کسی هم که قرآن ختم میکرد باز هم به همین صورت و شادی بسیاری در این خصوص بود. خلاصه پس از ختم قرآن کتابهای دینی و مذهبی از جمله کتابی بنام جوهری و روضه و جودی وجود داشت که سرگذشت شهدای کربلا در آن بود که بسیار عاشق آن بودیم و در نهایت کتاب گلستان سعدی و حافظ هم می خواندیم. چه بگویم خاطره تمام ناشدنی است و کسی که قرآن ختم میکرد و آن کتابها را میخواند نام او را شاه ملا میگذاشتند و این لقب بزرگی بود تبارک اله آقای فلانی که کتاب میخواند شاه ملا است و تعریف میکردند.
باغان امروز: لطفا در خصوص خصوصیات شخصیتی مرحوم ملا احمد تقیزاده بیشتر توضیح دهید.
آقای بادپا: ولی می خواهم عرض کنم جناب ملا مرحوم احمد تقی زاده فردی بسیار مؤمن، با تقوا، با دیانت بودند. ناگفته نماند جناب ملا احمد تقی زاده فردی شایسته و اهل بصیرت بود و علاوهبر اینکه بر مکتب درس میداد در محل روضه خوانی برگزار میکرد و در مراسمها همیشه پیشگام بود و همیشه برای روضه خوانی شهدای کربلا پیشگام بود و کسی بود که هیچوقت غیبت نمیکرد و دروغ نمیگفت و کینهتوز نبود و همچنین روستای باغان در قدیم الایام طایفهای بود و تاکنون هم هست ولی مرحوم ملا احمد هیچوقت بین طایفه ها تفرقه نمیانداخت و یادم هست که هر وقت مشکلی بین مردم پیش میآمد او حل و فصل مینمود و یادم هست غذای آن روزها و سالهای مردم گندم و جو و خرمای نخلستان بود. کسی که در روستا فوت مینمود نماز میت آن مرحوم را به امامت ملااحمد تقی زاده خوانده میشد و حتی تا سه روز بالای سر هر كسي كه فوت ميكرد قرآن میخواند و لباس پوشيدن ملا هميشه با شال و قبا بود که معروف آن زمان بود.
برای شادی روح همه انبیاء و اولیاء و اموات و برای شادی روح مرحوم ملا احمد تقی زاده صلوات.
نکته: سعی کردهایم اصالت کلام حفظ شود و بیشتر دستنوشتههای شاگردان را به همان شکل منعکس کردهایم.
تنظیم کننده: محمّد اسدی
روستای باغان، روستایی بسیار خوشنام در بزرگی، مردانگی، فرهنگ، تاریخ، تمدن و ایستاده به غرور در تمامی دورانها و مهد مردانی بزرگ، در جنوب استان پهناور فارس و شهرستان خنج واقع شده است. قطعا این محیط، فضایی برای ابراز و بیان افکار، ایده ها و اندیشه های گروه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، علمی و سیاسی و همچنین بیان دغدغههای فرهنگی، اجتماعی ، تاریخی و زیر ساختی زادگاهمان خواهد بود و در نهایت دست همه عزیزانی که شوق و یارای همکاری با وبلاگ را دارند به گرمی می فشاریم و امید است این وبلاگ کانال ارتباطی خوبی بین ما و مسولین و مردم عزیزمان باشد. ناگفته نماند این وبلاگ به تمامی روستاهای دهستان باغان توجه ویژه دارد.