مصاحبه با حاج امان اللّه فتحی یکی از شاگردان مرحوم ملا احمد

 

باغان امروز: جناب آقای فتحی لطفا در خصوص وضعیت تحصیل و آموزش باغان قدیم و همچنین نحوه تشکیل و شروع به کار مکتب‌خانه بفرمایید.

آقای فتحی:  در ابتدا با یاد و سپاس و طلب مغفرت برای معلم قرآن و اخلاق شادروان ملا احمد تقی‌زاده، قبل از اینکه در باغان مکتب خانه دایر گردد مدرسه ابتدایی یا هیچ آموزشگاه و محلی برای تعلیم و تربیت و آموزش وجود نداشت لذا کودکان و نوجوانان لزوما بی‌سواد می‌شدند. و بر همین اساس جمعی از جانب مردم به علامرودشت رفته و از مرحوم ملا احمد برای آموزش و تربیت فرزندان باغان دعوت نموده و شرایط منزل و مکتب را برای ایشان فراهم نموده بودند.

باغان امروز: لطفا در خصوص نحوه اداره‌ی مکتب‌خانه و تامین مخارج و هزینه‌های مکتب‌خانه توضیح دهید؟

آقای فتحی: صد در صد با اراده و مشارکت مردم شکل گرفته بود و ادامه داشت و تمامی مخارج و هزینه‌ها توسط مردم روستا و بخصوص والدین شاگردان ملا تامین می‌شد و هنگام  برداشت محصولات و عایدات، مردم هزینه‌ها را پرداخت می‌کردند بطور مثال هنگام برداشت گندم و جو. علاوه بر آن هر خانواده هم به اقتضای وضعیتش، مکتب خانه و ملا را همراهی می‌کردند برای مثال هر وقت شکاری زده میشد سهم ملا حتمی بود و این همکاری نشان از هوشمندی، دور اندیشی و توجه به آموزش و حرکت مسئولانه مردم بود.

باغان امروز: در مورد خصوصیات شخصیتی مرحوم ملا احمد بفرمایید.

آقای فتحی:  مردم برای ملا احمد احترام بسیار زیادی قائل بودند و پیش سلامش بودند و امورات و سئوالات شرعی خود را از ایشان می‌پرسیدند و ایشان اهل غیبت نبود و حرمت همه را نگه می‌داشت. ایشان بدنبال حقوق ماهیانه و مستمری نبود کار و مکتب‌داریش معامله با خدا بود و تربیت کودکان و نوجوانان و با سواد کردن و آشنایی دادن آنان با قران و ادبیات هدف اصلیش بود.

باغان امروز: در خصوص اداره‌ی کلاس و نحوه تدریس و آموزش قرآن و دیگر کتب بیشتر توضیح دهید.

آقای فتحی:  روش کار به این صورت بود که همه بچه‌ها روی زمین دور ملا حلقه می‌زدند و ملا برای هرکدام سر مشق و دستوری معین می‌کرد مثلا دستخطی را به عنوان الگو می‌نوشت و جهت تمرین به بعضی‌ها می‌داد و سپس برای افراد جدید آموزش خواندن و نوشتن شروع می‌کرد که آغازش با حروف ابجد بود و از افرادی که جلوتر بود می‌خواست که بر خواندن و نوشتن افراد جدید نظارت کنند. از خواندن و نوشتن شروع و با صحیح خوانی قرآن مجید ادامه و پس از اطمینان کامل از صحیح خوانی قران مجید، تدریس کتابهایی مثل حافظ را شروع می‌کرد و برای کل دانش آموزان یک نفر خلیفه یا همان مبصر و یا به شکل امروزی نماینده کلاس تعیین می‌کرد تا هنگامی که خود ملا در مکتب‌خانه حضور نداشتند کلاس تعطیل نشود. کلاس صبح زود شروع می‌شد و پس از ساعتی مادران صبحانه را برای بچه‌هایشان به مکتب‌خانه می‌آوردند ناگفته نماند که در هنگام سفر ملا همه خوشحال می‌شدند البته جهت تعطیلی و فرصت بازی کردن و گر نه شوق تعلیم و ارتباط با ملا کاملا حاصل بود.

باغان امروز: آقای فتحی بفرمایید نحوه‌ی تدریس و آموزش مرحوم ملا احمد چه ویژگی‌هایی داشت؟

سبک تدریس و آموزش مرحوم ملا احمد با سبک امروزی بسیار متفاوت بود و نحوه‌ی تدریس ایشان به گونه‌ای بود که تاثیر شگرفی در یادگیری، ایجاد انگیزه، خواندن و نوشتن شاگردان داشت بطور مثال ایشان تاکید بسیار زیادی بر روی دستخط شاگردان داشت و برای این امر دستخط افرادی از روستا که دستخط زیبا و چشم‌نوازی داشتند که در اینجا می‌توان به خط هنرمندانه شادروان رییس رشید شجاع یاد نمود بعنوان الگو به دانش آموزان می‌داد و می‌گفت تمرین کنید و گاها برای تمرین چندین جمله یکی الی دو ماه وقت می‌گذاشت و بدینگونه مرحوم تقی‌زاده به مسائل آموزشی اهمیت می‌داد. اگرچه هم اکنون شما دانش آموز دوره‌ی دبیرستان را می‌بینید که خط بسیار بدی دارد و گاها برای تصحیح برگه‌های امتحانی می‌بایست دانش آموز را کنار معلم نشاند تا پاسخ‌ها را برای معلم بخواند و برگه امتحانی تصحیح گردد. 

باغان امروز: جناب آقای فتحی ضمن تشکر از همکاری شما بابت این مصاحبه و وقتی که به ما دادید در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

در پایان خدایش رحمت کند و مغفرت واسعه را از خداوند متعال برای ایشان  مسئلت دارم.

 

 تنظیم کننده: محمّد اسدی

ادامه مصاحبه با حاج محمّد رضا بادپا یکی از شاگردان مرحوم ملا احمد - قسمت دوم

 

باغان امروز: جناب آقای بادپا از روزی که ملا احمد برای نخستین بار وارد باغان شد چه خاطره‌ای دارید؟

آقای بادپا: نهایتا روز موعد فرا رسید و ناگفته نماند وسیله ای نبود ماشینی یا موتور نبود فقط با چهارپایان کار انجام می دادند. در واقع پدران ما رفتند با چهار پایان مرحوم ملا احمد را از علامرودشت آوردند وقتی کاروان از راه دور دیده شد برای ما بچه‌ها حساب می‌کردیم چراغ روشن شده است علی‌الخصوص مادران ما که می‌خواستند  فرزندانشان ملا شوند. روز شادی و روز بزرگی بود همه در کنار جاده ایستاده بودیم و از ملا استقبال کردیم تا که ملا وارد محل شد یادم هست جایی که برای ملا احمد در نظر گرفته بودند از اول روستا منزل مرحوم رئیس فتح اله اسفندیاری بود که در آنجا ملا اسکان یابد و هم در آنجا مکتب‌خانه دایر شد. بعد از اسکان یافتن ملا اعلام کردند که فردا صبح همه بچه‌ها بیایند مکتب. بیادم هست آن شب خواب نرفتم و از اتاق بیرون می‌رفتم و می‌گفتم خدایا کی صبح می شود که به مکتب بروم.

باغان امروز: آقای بادپا از اولین روزی که به مکتب رفتید بگویید.

آقای بادپا: دیگر طاق نیاوردم که صبح به مادرم خبر بدهم و رفتم دم درب خانه رئیس فتح اله اسفندیاری دیدم درب بسته بود و ساعت 5 صبح بود اونجا نشستم تا اینکه درب باز شد دیدم رئیس فتح اله میامد برود مسجد نماز بخواند مرا دید گفت چرا اینوقت صبح آمدی؟ گفتم آمدم  بروم مکتب. او به من گفت خیلی زود است ملا هنوز خواب است برو خانه وقتی آفتاب زد بیا و بالاخره نرفتم و خانه همانجا در نخلستان‌ها ماندم تا اینکه آفتاب زد و زودتر از همه رفتم دم درب خانه ملا و سلام کردم ملا جواب داد و گفت تبارک اله زود آمدی خیلی آن روز دست بچه هایشان در دست داشتند و به مکتب آوردند.

باغان امروز: در مکتب‌خانه په موضوعات و کتابهایی تدریس می‌شد؟

آقای بادپا: خلاصه کار مکتب‌خانه شروع شد و کتابی بود بنام (جزء عمه) و اول بسم الله الرحمن الرحیم بود و بعد حروف الفبا و ب الفبا و شروع کردیم و از روز اول مشخص بود که ملا خیلی جدی و شوق درس دادن داشت و ملا چوبی که در دست داشت در کنار ما نشسته بود. آن روزها خیلی خوشحال بودیم و شاید میتوانم بگویم که تعدادی از بچه ها از درس خواندن کوتاهی کردند و از مکتب فرار کردند و مکتب این نبود که در یکسان یا در یک سال بتوان در مقطع درسی همه با هم بخوانند فقط هرکس زودتر می‌خواند و جزء عمه را ختم می‌کرد شروع به قرآن خواندن می‌کرد و به قول ملا "اسب سواری هرکس زودتر برود" مانند یک مسابقه بود و هر کس که جزء عمه را که ختم می‌کرد مادرش با تجملات و جمع‌آوری زنها برای تشویق فرزندش که جزء عمه را ختم کرده شیرینی به مکتب می‌آوردند و توزیع می‌کردند و همچنین کسی هم که قرآن ختم می‌کرد باز هم به همین صورت و شادی بسیاری در این خصوص بود. خلاصه پس از ختم قرآن کتابهای دینی و مذهبی از جمله کتابی بنام جوهری و روضه و جودی وجود داشت که سرگذشت شهدای کربلا در آن بود که بسیار عاشق آن بودیم و در نهایت کتاب گلستان سعدی و حافظ هم می خواندیم. چه بگویم خاطره تمام ناشدنی است و کسی که قرآن ختم می‌کرد و آن کتابها را می‌خواند نام او را شاه ملا می‌گذاشتند و این لقب بزرگی بود تبارک اله آقای فلانی که کتاب می‌خواند شاه ملا است و تعریف می‌کردند.

باغان امروز: لطفا در خصوص خصوصیات شخصیتی مرحوم ملا احمد تقی‌زاده بیشتر توضیح دهید.

آقای بادپا: ولی می خواهم عرض کنم جناب ملا مرحوم احمد تقی زاده فردی بسیار مؤمن، با تقوا، با دیانت بودند. ناگفته نماند جناب ملا احمد تقی زاده فردی شایسته و اهل بصیرت بود و علاوه‌بر اینکه بر مکتب درس می‌داد در محل روضه خوانی برگزار می‌کرد و در مراسم‌ها همیشه پیشگام بود و همیشه برای روضه خوانی شهدای کربلا پیشگام بود و کسی بود که هیچ‌وقت غیبت نمی‌کرد و دروغ نمی‌گفت و کینه‌توز نبود و همچنین روستای باغان در قدیم الایام طایفه‌ای بود و تاکنون هم هست ولی مرحوم ملا احمد هیچ‌وقت بین طایفه ها تفرقه نمی‌انداخت و یادم هست که هر وقت مشکلی بین مردم پیش می‌آمد او حل و فصل می‌نمود و یادم هست غذای آن روزها و سالهای مردم گندم و جو و خرمای نخلستان بود.  کسی که در روستا فوت می‌نمود نماز میت آن مرحوم را به امامت ملا‌احمد تقی زاده خوانده می‌شد و حتی تا سه روز بالای سر هر كسي كه  فوت مي‌كرد قرآن می‌خواند و لباس پوشيدن ملا هميشه با شال و قبا بود که معروف آن زمان بود.

برای شادی روح همه انبیاء و اولیاء و اموات و برای شادی روح مرحوم ملا احمد تقی زاده صلوات.

 نکته: سعی کرده‌ایم اصالت کلام حفظ شود و بیشتر دست‌نوشته‌‍‌های شاگردان را به همان شکل منعکس کرده‌ایم.

تنظیم کننده: محمّد اسدی

 

مصاحبه با حاج محمّد رضا بادپا یکی از شاگردان مرحوم ملا احمد - قسمت اول

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿۱﴾

خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿۲﴾ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿۳﴾

الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾  عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵﴾

 

باغان امروز: سلام و وقت بخیر خدمت آقای بادپا، لطفا خود را معرفی و همچنین از وضعیت اجتماعی و آموزشی باغان دیروز بفرمایید.

آقای بادپا: اینجانب غلامرضا بادپا مستعار محمدرضا که دوران کودکی اینجانب با مکتب‌خانه و رفتن به مکتب همراه شده بود که بسیار حائز اهمیت است و در این خصوص که فراز و نشیب‌های فراوان در برداشته گرچه کوتاه و مختصر است بیان نمایم. در دوران کودکی و در سن 8 سالگی بودم و بیاد دارم که منطقه و روستای باغان بسیار محروم واقع گردیده بود و هیچگونه امکاناتی از جمله جاده و مراکز آموزشی، مدرسه، مکان تفریحی و مخصوصا امکان سواد آموزی و درس خواندن وجود نداشت فقط در این زمینه حرف مکتب و مکتب خانه بود.

باغان امروز: لطفا در خصوص مکتب‌خانه و نحوه‌ی استقرار آن برای نخستین بار در باغان دیروز بفرمایید.

آقای بادپا: در دوران کودکی در سن و سال‌های بنده بچه‌های زیادی بودیم که اگر نام آنها بخواهم بخاطر بیاورم و ذکر نمایم بسیار طولانی است (خدا رحمت کند رفتگان) در این زمینه یادم هست که پدران همه ما بچه‌ها و بزرگان محل در آن زمان به فکر افتادند که باید در این روستا مکتب‌خانه دایر کنند که برای آموزش و سواد یاد‌گرفتن بود که بچه‌ها باسواد و ملا شوند و بالاخره با هم مشورت کردند و آستین همت بالا زدند و همفکری کردند و نتیجه  کار این بود که چند نفر از آنها به منطقه علامرودشت رفتند و با کسی که ملای مکتب بود و به بچه‌ها درس می‌داد صحبت کردند که ایشان مرحوم ملا احمد تقی زاده بود و با او صحبت می‌کنند و ایشان را دعوت می‌کنند برای تشکیل مکتب و مکتب خانه. بیش از 55 سال از این موضوع می گذرد که بنده آن زمان 8 سال داشتم به هر صورت مرحوم ملا احمد تقی زاده برای تدریس مکتب جواب مثبت می‌دهد و آماده آمدن به باغان می‌شود و تاریخ آمدن ایشان به باغان مشخص می شود و اجرت هر نفری در هر ماه که به مکتب برود مشخص می‌نماید و هر صورت این اخبار در میان بچه های هم سن و سال ما پیچید و در آن روز و در آن شب برای ما بچه ها روزی بسیار خوب و شبی خوشحال کننده بود. شاد بودیم همه با هم که مکتب می رویم و خواندن و نوشتن یاد می‌گیریم. روستا کوچک بود و شبها به خانه یکدیگر میرفتیم و می‌نشستیم  فقط و فقط آن شب ها در شب نشینی ها حرف آمدن ملا بود. آن شبها برای ما بسیار خوشحال کننده بود  و یادم هست شب زمستان بود چراغ هم نبود امکانات گرم کننده فقط با هیزم و آتش بود و با چوب درختان خودمان گرم می‌کردیم بقول قدیمی‌ها پای چاله و آتش می‌نشستیم و از آمدن ملا به یکدیگر اطلاع رسانی می‌کردیم و آن روزها و شبها غرق در خوشحالی بودیم و منتظر بودیم ملا احمد بیاید و از او استقبال کنیم.

انشالله در قسمت دوم مصاحبه از وقایع روز ورود مرحوم ملا به روستا و نحوه مدیریت و تدریس در مکتب‌خانه، مطلب‌ها خواهیم نوشت.

تنظیم کننده: محمّد اسدی

 

زندگینامه مرحوم ملا احمد تقی‌زاده

 

اصل ملاهای شهر علامرودشت اصالتا بحرینی هستند بعد از مهاجرت مردم آن دیار به ایران، نسل ملاها به شهر لامرد می‌روند و در روستاهای اطراف آن شهر ساکن می‌شوند و اجداد مرحوم ملا احمد تقی زاده در روستای علامرودشت آن زمان مستقر شدند که نتیجه آن خاندان بزرگمردی شد که مردم را با دین اسلام و شریعت آگاه می‌ساخت و ایشان بعد از چندین سال اسکان در علامرودشت به روستای خلیلی نقل مکان کرد و در کنار یکی از اقوام خود به نام ملا حسین که در روستای خلیلی ساکن بود مستقر شد و در منزل ایشان بودند و در آنجا مکتب خانه راه‌اندازی کردند و سپس بعد از دو سال به روستای چاه‌کور عزیمت نمودند و در آنجا به همراه ملا حسین بودند که ملا حسین در آن منطقه در گذشت  و دار فانی را وداع گفت و ملا احمد در آنجا مکتب خانه‌ای راه‌اندازی نمود و به تعلیم قران پرداخت و بعد از مدت چهار سال سکونت در آن منطقه به روستای دهنو علامرودشت مهاجرت کرد و در آنجا در مکتب‌خانه‌ای که توسط مردم ساخته شده بود مشغول به تدریس قران و معارف دین و خواندن و ... شد و در نهایت پس از سه سال آموزش مردم دهنو به روستای خشتی نقل مکان کرد و در این روستا نیز همچون قبل مشغول به تعلیم و تربیت در مکتب خانه پرداخت و پس از گذشت پنج سال تدریس در این منطقه و گذراندن آن دوره در آن منطقه محروم، چند نفر از اهالی روستای باغان به نیابت از همه‌ی اهالی برای آوردن ملا جهت آموزش و تدریس از باغان به خشتی رفتند و ملا را از آنجا به روستای باغان آوردند که از جمله‌ی آنها می‌توان به آقایان حاج جعفر اسدی، حاج محمد صادق فرد، حاج لطفعلی آتش افروز، حاج غلامحسین بادپا و لطف الله فتحی و ... اشاره کرد. و در اوایل حضور در باغان بدلیل فراهم نبودن مکان زندگی به طور موقت در خانه‌های افراد زیر ساکن بودند: مرحوم محمد زمانی فرزند حاج زمان، مرحوم غلامحسین نامجو، مرحوم فتح الله اسفندیاری، مرحوم نصرالله صادقپور، حاج عبدالله نامی، محمد شریف شریفی

بعد از گذشت چند ماه سکونت در باغان همسر گرامیشان درگذشت و یک سال بعد ایشان همسری دیگر برگزید و بعد از دوسال سکونت در منزل حاج عبدالله نامی جهت امرار معاش به روستای مکویه عزیمت نمود و به همراه برادرانش در مکویه به مدت 4 الی 5 ماه مشغول بکار شدند و دوباره به باغان برگشتند و این بار در خانه مرحوم نصرالله صادقپور اسکان موقت یافتند و بعد از چند مدت در منزل محمد شریف شریفی ساکن شدند و در این مدت که در منزل اقای شریفی بودند یک تکه زمین توسط آقای حاج حمزه قاسمی به ایشان بخشیده شد و توسط مرحومین حاج جعفر اسدی و حاج محمد صادق فرد قولنامه گردید و زمین به ایشان واگذار شد و بعد از دو ماه با همکاری اهالی محترم باغان خانه بطور کامل بنا گردید و ملا احمد در آن خانه بطور کامل مستقر و ساکن شدند و نکته جالب اینست که ملا با این همه گرفتاری و زحمتهایی که پشت سر گذاشت حاضر نشد از تعلیم و تربیت و آموزش دست بکشد و هیچگاه برای شاگردانش چیزی کم نگذاشت و به بهترین نحو این امر مهم را انجام میداد.

و در آینده نزدیک خاطراتی از شاگردان ایشان به رشته تحریر در خواهیم آورد و به خوانندگان محترم تقدیم خواهیم نمود.

 

تنظیم شده : توسط خانواده مرحوم

ایجاد موضوع جدیدی در وبلاگ بنام "مکتب‌خانه مرحوم ملا احمد"

در آیه ۱۶۴ سوره مبارکه «آل‌عمران» آمده است که «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ؛ به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند»، که این آیه مبین مقام معلم قرآن است.

نتیجه آیه فوق این است که استاتیدمان حقوقی بر گردن ما دارند، پس آنها را یاد کنیم، گاه و بی گاه به خانه شان برویم و اگر می توانیم هدایایی برایشان ببریم و اگر از این نشئه رفتند، با خواندن قرآن و دعا آنها را خشنود سازیم.

اینها موجب برکت عمر و برکت علم ما خواهد شد و توفیقات الهی را در پی دارد. آدم گاهی کارهای بزرگی می کند که خودش هم تصور نمی کند. منشأ خیلی از توفیقها و عدم توفیقهایمان همین احترام به اساتید یا بی احترامی به آنهاست. انسان باید کاری کند که پدر و مادر و اساتیدش او را دعا کنند.

زین پس در وبلاگ با ایجاد یک موضوع جدید بنام " مکتب خانه ملا احمد" هم به معرفی ایشان و زندگینامه و هم بیان خدمات ارزنده‌ی مرحوم ملا احمد تقی‌زاده خواهیم پرداخت و ایشان حق بسیار بزرگی بر گردن مردم روستا دارند به این دلیل که در زمانی که خبری از سواد خواندن و نوشتن نبود بخشی از مردم این روستا را با سواد کرد و مسیری جدید را ترسیم نمود.

بدینوسیله با توجه به زحمات و تلاش‌های متعهدانه و خالصانه آن مرحوم در طی سالها تعلیم و تربیت بخشی از مردم روستا با تعدادی از شاگردان آن مرحوم مصاحبه‌هایی ترتیب داده ایم که هر چند روز یکبار یکی از این مصاحبه ها و بیان خاطرات را در وبلاگ بارگذاری خواهیم کرد تا لحظاتی زیبا را رقم بزنیم و این موضوع با درخواست تعدادی از شاگردان شروع شده است.

و در پایان، خدایا به حق محمّد و آل محمّد به ما توفیق ادای حق آنهایی را که به نحوی برگردن ما حق دارند، عطا بفرما.

والسلام علیکم و رحمة اللّه .